ღ♥ღالـمــــاس درخـشـــانღ♥ღ
.........britney & tristan..........
وب الماس حداقل به مدت يه سال تعطيل ميشود و وب رقص جايگيزين اين وب خواهد شد. با سلام و خسته نباشيد خدمت همه ي دوستاي خوبم كه توي اين مدت ما رو تنها نزاشتن و هر وقت وقتي ميكردن به وب خودشون الماس درخشان مي اومدن خيلي بامعرفتين يه مدت هس شايد 5ماهي ميشه شايدم بيشتر ديگه حوصله شعر نوشتن شعر گفتن خودمو ندارم كه بنويسم و بزارم الانم ديگه خوش ندارم شعر برم بگيرم بزار تو وب ميخوام يه مدت اين وب رو تعطيل كنم 2سالي هس كه تو اين وب كار كردم اما خسته شدم اما از بهمن پارسال شروع كردم به گسترش اين وب همراه با بريتني از بريتني هم ممنونم واس همكاريش. اول اسمم فردين بود بعد شدش تريستن اما دوباره اسمم هس فردين اسم واقعي خودم رو خودتون ميفهميد ولي خوش دارم اسمم تو وب فردين باشه. خيلي حرف زدم برم سر اصل مطلب من يه وب ديگه ساختم كه رقص هاي پرشين وان كه با داوري خرداديان هس رو جمع آوري ميكنم خودم ،بدون گرفتن از هيچ منبعي كه خودم منبع هسم......!!!!ههه عكس هايي رو كه هر هفته رقص انجام ميدهند رو قرار ميدم . اينم ادرس وب جديده من هس كه در اين عكس مشاهده ميكنيد شما منو بلينگيد وب جديد من بيايد و بگيد كه لينگونديد و من شما رو ميلينگم با تشكر برای دانلود کلیپ بر روی اسم دانلودکلیپ نابرده رنج کلیک کنید حجم:۲.۹۸ آه تــــــا کــی ز سفـــر بـــاز نیـایی،باز آ اشتیاق تـــومــرا ســوخت،کجـــایی،باز آ شده نزدیک کــه هجران تـــو،ما را بکشد گــــرهمــان بر سر خونریزی مایی،باز آ کرده ای عهــد که باز آیی و ما را بکشی وقــت آن است که لــطفی بنمــایی، باز آ رفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جان جـــان من این همه بی رحم چرایی باز آ تو و من با هم می شیم ما ما با هم می شیم یه دریا عشق ما عشق زمینی تپشش خیلی قدیمی دریا طوفانش زیاده اما قلبم طاقت دوری نداره تو بیا با من یکی شو تا باز آسمون بباره ابر آسمون تو شبها جلوی ماهو می گیره اما باز از پشت ابرا مهتابو دلم می بینه نور مهتاب یه امیده واسه دیدنت دوباره دیدن دوباره تو روح تازه ی بهاره تو برام یه آشیونه تو برام یه تکیه گاهی تو عزیزه دل منی... تقديم به آن هايي كه ميان و ميرن روزي آمــــــدي در ايـن دنيـــــــــاي مجــــــازي گفتي از اين پس مي نگارم در اين سـراي مجازي كـجا رفتـه اي كه دگر نمي نگاري حرف هايت را دانستـــــم ،حرف هايش همچو دنيايش بود مجازي افسوس ،امشــــب هــــم آسمان مـــن بــي ستـارست نبودن تـــــو بـراي من همچو شب هاي بي ستارست افسوس،دگــر نـمي درخشـد المـــاس درخشـــان من ابـــرهاي تيـــره وقت است بــــرويد از آسمـــان من صـف مــژگان تـــو بشکست چنان دلـــــها را کـــه کسی نشکنه ایـــــن گونه صف اعداد را نیش خـاری اگــر از نخل تــو خواهم خوردن کــافـرم،کــافـر،اگــــــر نوش کنم خـــرما را گــر ستانـــد ز صبـــا گـــرد رهت را نرگس ای بســا نــور دهـــد دیـــــده ی نــــــابینا را بـــی بهــــا جنــس وفـــاماندهزاران افسوس کــــه نــــدانست کسی قیمــت ایــن کــالا را حــالیــا گـــر قــدح بــاده تو را هست بنوش کـه نخورده ست کس امروز غـــم فــردا را کسـی از شمع در ایــــن جمع نپـــرسد آخر کـز چـه رو سوختـه روانه ی بـی پـروا را عشق پیرانـــــه ســــرم شیفته ی طفلی کرد کــه بـه یـک عمره زنـد راه دو صد دانا را سیلی از گریه ی من خاست ولی می ترسم کــه بلایــــی رسـد آن سـرو سهی بالا را معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان... نمی خوانم و نمی گویم چون درونم هیچ بوده، و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی، و به من قصه باران آموختی... می دانی قصه باران قصه شستن غم هاست، و درون انسانها پر از غم و تنهایی است، و نگاهم به باران تو افتاد... و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم، و به تو و داشتن تو می بالم... تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم، در آبهای سرور آور تابستان آرام میرانم... تولدت مبارک هایده در وصــل هــــم ز عشق تـــــو اي گل در آتشم عــــــاشق نمي شوي كــــــه بيني چه مي كشم بـــــــا عقــــل آب و عشق به يك جو نمي رود بيچاره مـــــن كـــه ساخته آب و آتشــــــــــــم ديشب ســـــرم بـــه بالش نــــــاز وصال و باز صبحست و سيــــل اشك بــه خون شسته بالشم پـــــــروانه را شكايتي از جــــــور شمع نيست عمـــريست در هواي تــــو مي سوزم و خوشم خلقـــــــم به روي زردم بخندند و بــــاك نيست شاهــــد شــــو اي شــــرار محبت كه بي غشم بـــــــاور مكـــن طعنــــه ي طــــوفان روزگــار جـــــــز در هـــــواي زلف تـــــو دارد مشوشم ســـــــروي شدم بـــه دولت آزادگي كه ســــــر بـــــا كس فــــرو نياورد ايـــــــن طبع سركشم دارم چـــــــو شمع ســــر غمش بـــر سر زبان لــــب ميــگزد چـه غنچه ي خندان كه خاموشم هــــــــر شب چــــــه ماهتاب به بالين من بتاب اي آفتـــــــــاب دلكش و مـــــــــاه پـــري وشم لــــب بــر لــبـم بنه بنـــوازش دمي چـــــــوني تــــــا بشنوي نواي غــــــــــزل هاي دلــــكشم به او بگویید دوستش دارم... به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.... به او بگویید دوستش دارم.... به او که گل همیشه بهار من است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است، و به او که عشق جاودانه من است...... بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد دل كوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم خوبيش اين بود كه ازت نمي خوامت نمي شنيدم بچه بودم همه ام خودم بچه بودن نرم و ساده مثه خاكاي توي باغچه بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود بچه بودم همه چي درست ميشد،سخت نبود هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود بچه بودم دلمو هنوز كسي نبرده بود هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود بچه بودم كسي بيخود منو اذيت نمي كرد مثه تو ميون بازيا خيانت نمي كرد بچه بودم كسي مثل تو باهامبد نمي شد بي تو جه از كنار روياهام رد نمي شد بچه بودم نبود اون كسي كه بهم راس نمي گفت مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبود از دست چشماي تو ،تو حسرت دق نبودم بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال لب دريا خونه هاي ماسه هاي،بوي بلال بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت دنيا رو كاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود لا به لاي دفترام،جز دو تا برگ ياس نبود بچه بودم عكس تو باعث رفتن به سفر نشد بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبود واسه گوش دادن به تو،انقدر مجبور نبودم بچه بودم كسي مثله تو منو رنج نداد برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود فكر و ذكرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت غصه مون هر چي كه بود يه دنيا راه چاره داشت بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحضه نبود اخم و دردم واسه حرفي كه نمي ارزه نبود بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بود كندن اسما رو رو درسخت و چوب بلد بودم بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود اونروزا فكر و خيالت ،خبرم نكرده بود بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود بچه بودم شادي پر بود تو دل بادكنكم آخر اون روزا كسي بود كه بياد به كمكم بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد كسي هديه به كسي ساعت جيبي نمي داد بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم مثل بارون بهار پاک و زلالی.................... دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی........ كجا رفته اي برگرد كه از دوريت دلتنگم كجا رفته اي كه از بي تو بودن فنا شده ام چطوري بگيم فقط ميگيم سال ۸۹ خداحافظ سال جديد را براي شما و خانواده ي گراميتان سالي پر از شور و نشاط آرزومنديم فعلا رفيقا شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد بیدار باش.................... من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم................ ( بريتني ) **دوستت دارم** دوري ســـــال هـايي ست كـــــه مــــن اينگونه ام از حسرت كشيدن و دوري يـــــــار اينگونه ام غم هاي عاشقان را چه كسي درك مي كند؟ حـــــرف هايشان را چــه كسي درك مي كند؟ چــــــرا دنياي مــــــا دنياي نامردي است؟ چـــــــــرا غمگينم،كــــــه از نـــامردان است شايد زندگي من در آخر به اين شكل به پايان رسد شايد همه ي اين ها با يك خواب تلخ به پايان رسد مسافر (تريستن) مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه حسرت داشتن تو،پير شده،عينك مي زنه صورتم سرخ شده بود،اما حالا كبود شده جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه اوني كه من نمي خواستمش ولي منو ميخواست منو مي بينه يه وقت، دوباره چشمك مي زنه يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر؟ هنوزم كامپيوتر داره برام تك مي زنه حالا كه گذشت و رفتي و منم تموم شدم مث تو كي آدمو جاي عروسك مي زنه؟ ديشب از خواب پريدم خوب شد، آخه ديدم يكي داره به ماشين تو،هي گل ميخك مي زنه تو كه تنها نبودي ،يكي پيشت نشسته بود بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه اوني كه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت ديده بودم واسه ي دختره سو تك مي زنه باورت ميشه هنوز عاشقتم اون روز خوب دل هنوز واست{تولدت مبارک}می زنه تو زياد دوسم نداشتي ،خوب مقصرنبودي كي مياد امضا زير قول يه كودك مي زنه؟ نه كه بچه ها بدن،پاك و زلال قلبشون ولي نبض عقلشون يه قدري كوچك مي زنه فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله ميره آسمون،خودش رو جاي لك لك مي زنه دختر همسايه مون،نمي دونه دوس نداري داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه نه كه فكر كني به تو نظر داره،مي كشمش مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه كارش اين نيس،طفلي شب تا سپيده مي شينه گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم نمي گم گوشاي رويام ديگه سمعك مي زنه جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه ناممو جواب نده،دوسم نداشته باش ولي نذا اصلا نزنه قلبي كه اندك مي زنه پيش هيچ كسي نرو،حلقه دس كسي نكن چون گناهه،من هنوز دلم برات لك مي زنه عشق تنها برای یک بار می آید
و برای تمام عمرش می آید عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از بس بدان آویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت پس................ تا همیشه عاشقت می مانم من همون جزيزه بـــــودم خاكي و نـــــرم و صميمي واسه عشق بازي موجــها قامتم يه بستر نـــــــــــرم يــــه نگين پـــــــــرمحبت پيش انــــگشتر دريــــــــا تا كه يك روز تـــو رسيدي توي قلبم پــــــــــا گذاشتي قصه هاي عـــــــاشـقي رو توي وجودم جــــــا گذاشتي تـــــا نـفـس كشيدي انــگار نفسم بـــــريد تـــو سينــــه ابـــر و بـــاد و دريـــا گفتند حــــــس عـــــاشقــي همينه آمــــــدي تو سـرنــــــوشتم بي بــــهونه پــــــــا گذاشتي امــــــــا تــــا قايقي آمـــــــد از مــــن و دلــــم گـــــذشتي رفتي بـــــــا قـــــايق عشقت سوي روشني فــــــــــــــردا منــــو دل نشستيم امـــــــــا چـــشـم بـــه راهت لب دريا ديگه اون روزهـــا كه وقتي نـــــه گلي هست نــه درختي قصـــه هــــــاي بي تو بودن مي گيــــــره امــــا به سختي زيـــــــر رگبـــــــار نــگاهت دلــــم انـــگار زيـر و رو شد فــــــاصله داشتن عشقــــــت همـــــه جــــــونم آرزو شـــد دل تنــــــــها و غــــــــــريبم داره ايـــــن گوشه مي ميــره امـــــا بـــاز هم بعد مـــــردن اون ســـــراغتو مي گيـــــره مي رســــه روزي كـــه ديگه قـــــعـر دريــــــا ميشه خونـم امـــــا تـــوي دريــاي عشقت بــــــاز يه گوشه اي مي مونم بی هیچ نظاره گری، نظاره گر غروب آفتاب ،آفتابی ترین روزگار خود هستم، چگونه خاموش باشم؟؟ دوستت دارم نه امروز نه فردا، تا زندگی درجویبارخشک روزگارجاریست..... تا روزی که خشکی این جویبار را اشک های من و تو پرآب کند...... آن روز دوستت خواهم داشت بیش از گذشته...... قربون اون که با معرفت از گذشته هاي دور و نزديك مي نگـــــــــــارم از عشق هاي دروغين مي سرايـــــــــــــــــــم از ديارم گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــريزانم گرچه خسته ام از اين سراي ناميـــــــــــــدان گويند عشقي بميرد هستي نميرد هرگـــــــــــز عـــــــــــــــاشقان راستين اگر نباشنــــــــــــــد سايه ي عاشقان دروغين خواهد مانــــــــــــد اي خورشيد من،از من مشــــــــــــــــــو غافل اي قــــــــاصدك هاي روزهاي تنهايي مـــــــن بنگاريد حرف هاي اين تنهـــــــــــــــــــــــا را نوشته هايم بهانه ي دوري تــــــــــــو را دارد مينويسم بازم،مينويسم با تمام خستگي هايــم عشق اين شبهاي تاريك با دلگرفتگي هايــــم خداوندا مگر عاشقان چه گناهي كرده انـــــــد كه فراموش شدگان عـــــــــــــــــــــــــــــــالمند نميدانستم اينگونـــــــــــه اســــــــــــــت زندگي ميگريم نــــــــه براي خود،نـــــــــــــه براي آن ميگريم بــــــــــــــــــــــــراي عاشقان دروغين امشب هم چــــو شبهاي دگر ابــــــــريست آسـمـــــان من ابـــــــــرهاي تيره وتــــاريك ميـــــگريندازغصـه ي مـــن ازعاشقان دروغيني كه از عشق دم ميزنند بيزارم وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره......... وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.......... وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.......... وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته........ 

ساخته شده توسط:tristan & britney 











| Design By : Pars Skin |



